دل نوشته ای به بهانه آغاز بی نظیر ترین فصل
بهار به اعتدال شهره است و تابستان به گرما و زمستان به سرما و پاییز همچنان فصل ناشناخته است
عجب فصل عجیبی است پاییز
تابستان بدن را گرم و زمستان سرد می کند و بهار چشمان را می نوازد و اما پاییز را با کالبد و جسم کاری نیست که روح و جان را می نوازد چنانچه غم و غصه و دلهره و عشق، واژگانی ناشناخته بودند اگر پاییز نبود و بدینسان شاعران وام دار پاییز اند، حال و هوای پاییزی ، حال و هوای جسمانی نیست. غروب پاییز ، دل و جان را نشانه می گیرد و باران پاییزی ، روح را خیس می کند
عجب فصل عجیبی است پاییز
پاییز تابلوی رنگهای بی نظیر و میوه های کم نظیر است ، پاییز آنچنان سخاوتمند و فروتن است که یلدا ، جشن باشکوه اش را نه به افتخار آمدنش بلکه به روز رفتنش به پا می کند
عجب فصل عجیبی است پاییز
پاییز خوش قول است و همیشه به وقت مهر می آید
"مهر" بی همتا ، خوش آمدگویش است و "آذر" به وقت رفتنش شعله ور میشود
پاییز فصل نیمکت های چوبی نم گرفته است
پاییز فصل خش خش برگهای هفت رنگ است
پاییز فصل قدم زدن های دو نفره است
پاییز رنگین کمان آسمان در زمین است
پاییز فصل عاشقی است
پاییز فصل من است
عجب فصل بی همتایی است پاییز
چه خوش گفت که:
او می رسد که باز هم عاشق کند مرا
او قول داده است که به قولش وفا کند
پاییز عاشق است
و چه زیباتر سرود شاعر که:
عاشق نشده ای وگرنه می فهمیدی
پاییز بهاری است که عاشق شده است
و در آخر چه بهتر از این بتوان گفت که:
خش خش صدای پای خزان است ، یکنفر
درب را به روی حضرت پاییز وا کند
و آری اینک پاییز ۹۸ رسیده است
پاییز عاشق خوش آمدی
مهر بی همتا خوش آمدی
ارادتمندت:
زاده مهر و به پاخاسته در برگریزان (محمد طزری)
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل رضایی